مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

202

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - چنان ديگرگون شده است كه نزديك بود تو را نشناسم ، از چه روى به اين صورت وحالت دچار شدى ؟ » گفت : « جوانى أمرد را كه در پيشانيش نشان سجده ودر خدمت حسين عليه السلام بود ، بكشتم واز آن پس تا كنون هيچ شبى سر به خواب نبرده أم ، جز اين كه مردى مىآيد وجامه‌هاى مرا مىگيرد وبه جهنم مىكشاند وبه آتش دوزخ دچار مىسازد ومن از هول وعذاب چنان صيحه برمىافكنم كه تمام مردم قبيله از آن فرياد سر از خواب برمىكشند . » راوي مىگويد : مقتول اين ملعون حضرت عباس بن علي عليه السلام بوده است . وبه روايت ديگر آن مرد گفت : « مردى سپيد اندام از أصحاب حسين عليه السلام را بكشتم كه در جبينش نور سجود موجود بود وسرش را بياوردم . » قاسم گفت : « اين مرد را بر اسبى با نشاط نگران شدم كه آن سر را از سينه اش آويزان كرده ونزديك بود به زانوى أسب برسد . با پدرم گفتم : اگر اين سر را قدرى بالاتر بدارد ، بهتر است ؛ چه اين سر بر زانوى أسب مىخورد ودر نشاط وجنبش مىافكند وآسيب مىبيند . » پدرم گفت : « آنچه با صاحب سر نمود ، از اين شديدتر بود . » بالجملة مىگويد : آن مرد گفت : « از آن روز كه وى را بكشتم ، هيچ شبى بر من نمىگذرد ، جز آن كه چون به خواب مىشوم ، مىآيد ومرا به جامه وپيشانى مأخوذ مىدارد ومىكشد ومىگويد بشتاب . پس مرا به جهنم مىكشاند وبه آتش دوزخ عذاب مىدهد تا بامداد مىشود . » راوي مىگويد : از زنى كه اورا همسايه بود ، بشنيدم كه گفت : « اين خبيث هيچ شبى ما را آسوده نمىگذارد تا سر به خواب بريم واز صيحه‌اش آسايش نداريم . » آن‌گاه اين خبر را از زن أو پرسيدم وگفت : « چنان است كه شنيده أيد . » ونيز از ابن عطيه مسطور است كه گفت : با جماعتى خردسالان كه در زمرهء غلمان به شمار بوديم ، يك روز در گذرگاه كوى مردى را تشنه نگران شديم كه اندامش سفيد وچهره‌اش سياه‌تر از شب تار بود . پرسيدم : « اين كس كيست ؟ » گفتند : « از آن مردم است كه بر حسين عليه السلام بيرون شد . » سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 355 سهل بن سعد الساعدي گويد كه : من حج كرده بودم به عزم زيارة بيت المقدس ومتوجه شام شدم . چون به دمشق شدم ، شهري ديدم پر فرح وشادى وجمعى را ديدم كه در مسجد پنهان نوحه مىكردند وتعزيت مىداشتند . پرسيدم كه : « شما چه كسانيد ؟ » گفتند : « ما از مواليان أهل بيتيم وامروز سر امام حسين وأهل بيت أو به شهر آوردند . » سهل گويد كه : به صحرا رفتم واز كثرت خلق ، شيههء اسبان ، بوق ، طبل ، كوسات ودفوف رستخيزى -